تبليغاتX
تنها ترین تنها
تنها ترین تنها
درد دل

نه... من ديگر نمي خندم

نه من ديگر بروي ناكسان هرگز نمي خندم
 گر پيمان عشق جاوداني
 با شما معروفه هاي پست هر جايي نمي بندم
 شما كاينسان در اين پهناي محنت گستر ظلمت
 ز قلب آسمان جهل و ناداني
 به دريا و به صحراي اميد و عشق بي پايان اين ملت
 تگر ذلت و فقر و پريشاني و موهومات مي باريد
 شما ،‌كاندر چمن زار بدون آب اين دوران توفاني
 بفرمان خدايان طلا ،‌ تخم فساد و يأس مي كاريد ؟
 شما ، رقاصه هاي بي سر و بي پا
 كه با ساز هوس پرداز و افسونساز بيگانه
 چنين سرمست و بي قيد و سراپا زيور و نعمت
 به بام كلبه ي فقر و بروي لاشه ي صد پاره ي زحمت
سحر تا شام مي رقصيد
 قسم : بر آتش عصيان ايماني
 كه سوزانده است تخم يأس را در عمق قلب آرزومندم
 كه من هرگز ، بروي چون شما معروفه هاي پست هر جايي نمي خندم
 پاي مي كوبيد و مي رقصيد
 ليكن من ... به چشم خويش مي بينم كه مي لرزيد
 مي بينم كه مي لرزيد و مي ترسيد
 از فرياد ظلمت كوب و بيداد افكن مردم
 كه در عمق سكوت اين شب پر اضطراب و ساكت و فاني
 خبر ها دارد از فرداي شورانگيز انساني
 و من ... هر چند مثل ساير رزمندگان راه آزادي
 كنون خاموش ،‌در بندم
 ولي هرگز بروي چون شما غارتگران فكر انساني نيم خندم

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 10:8  توسط ابی | 
   آدما

 

 

((آدما از آدما زود سیر می شن                                  آدما از عشق هم دلگیر می شن))

((آدما رو دل هم پا می ذارن                                             آدما   آدمو تنها می ذارن))

((آدما  آِی آدمای روزگار                                        چی می مونه از شماها یادگار ؟!))

 

همیشه خدا رو شکر می کنم که من آدم نیستم . چون دیوونه ها هیچ وقت کارهای زشت شما

آدما رو انجام نمی دن .   

 

((دیوونه ها از دیوونه ها سیر نمی شن               دیوونه ها از عشق هم دلگیر نمی شن ))

((دیوونه ها رو دل هم پا نمی ذارن                      دیوونه ها دیوونه رو تنها نمی ذارن ))

 

 

خدا انسان را افرید تا مایه مباهاتش باشد . تمام فرشتگان به خدا اعتراض کردند که چرا

انسان  مختار را خلق کردی ؟  که در زمین فساد کند ؟

و خدا انسان را جانشین خویش در زمین قرار داد ... و به فرشتگان امر کرد که بر انسان خاکی سجده کنند ... .

و انسان با اولین گناهش از بهشت رانده شد و بر زمین پای نهاد ... .

 

 

به نظر شما خدا از خلقت انسان پشیمون شده ؟!

آدما چند بار در هر روز خدا رو در مقابل فرشتگان خجالت زده می کنن ؟!

شما امروز چند بار باعث خجالت خدا شدید ؟!

 

 

ولی همیشه یه آدمایی پیدا می شن که ابروی نام انسان رو می خرند ...

  

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 10:7  توسط ابی | 
  ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 10:5  توسط ابی | 
هسته اولیه این گروه با حضور نیک کارتر_ای جی مک لین وهاوی درگ سه پسر با استعداد که کارهای بسیاری از نواختن موسیقی تا شرکت در برنامه های تلوزیونی را امتحان کرده بودند تشکیل شد. نحوه شکل گیری وبعدها خود گروه به این شکل بود که مسئول سالن نمایش تونی د نتی به هاوی از شکل گیری یک گروه موسیقی پاپ خبر داد و به او پیشنهاد کرد که برای تست به انجا مراجعه کند و هاوی نیز تصمیم گرفت که در این زمینه استعداد خود را امتحان کند هر چند قبلا نیز مواردی را ازمایش کرده بود او به خانه فردی به نام لو پیر لمن رفت و تست صدا داد و در انجا شخصی را دید که از قبل با او اشنایی داشت و او کسی نبود جز ای جی مک لین . لو به هاوی گفت که با او تماس میگیرد . دختری که به لو در کارهایش کمک میکرد به شدت مریض شد و تمام مدارکی که دست او بود از جمله مدارک هاوی را به لو داد . در جریان انتقال این مدارک مدارک هاوی گم شد . سپس فردی به نام نیک کارتر تست داد واو خیلی سریع پذیرفته شد . در این بین لو به شدت به دنبال مدارک هاوی میگشت اما او را پیدا نکرد. یک روز مد یر برنامه های هاوی به او در مورد یک گروه موسیقی گفت که به دنبال یک عضو میگردند و او برای تست صدا به محل ان گروه رفت . ای جی او را در انجا دید . این همان گروه قبلی بود وبه این ترتیب او به این گروه پیوست اما لو میخواست این گروه 5 نفره باشد لذا دو نفر دیگر که به نظر حرفه ای می امدند به گروه پیوستند و گروه تشکیل شد . اما حین ضبط ازمایشی با مشکلاتی روبرو شدند که به این ترتیب ان دو نفر را بیرون کردند. لو چیزهایی درباره ی فردی به نام کوین که در کمپانی والت دیسنی کار میکرد شنیده بود . کوین پسر خوش تیپی بود که صدایی فوق العاده داشت . لو پی جوی تو شد واز او تست گرفت و خیلی زود کوین به عنوان عضو گروه شناخته شد . آنها به یک عضو دیگر احتیاج داشتند ولی هیچ کدام از افرادی که تست داده بودند مورد قبول لو نبودند . کوین به لو پسر خاله اش برایان لیترل را که در کنتاکی بود پیشنهاد کرد اما لو در ابتدا او را نپذ یرفت . ولی وقتی از یافتن فرد دیگری کاملا ناامید شد از کوین خواست تا با برایان صحبت کند . وسپس قرار شد که لو به برایان تلفن زده و موضوع را مطرح کند لو از برایان تلفنی تست صدا گرفت و او نیز به عنوان عضو دیگر گروه پذیرفته شد. برایان زمانی به فلوریدا امد که گروه برای فارغ التحصیلان در سالت سی ورلد برنامه داشت و ان شب بدون اینکه تمرین قبلی داشته باشند برنامه اجرا کردند و بدین ترتیب گروه اولین برنامه خود را اجرا کرد. نام این گروه چگونه انتخاب شد ؟ بازاری در شهر اورلاندو از ایالت فلوریدا وجود داشت به نام The Back street Market که گردشگاهی برای نوجوانان و جوانان بود و گروه نام خود را از انجا گرفت و کلمه boys را به ان اضافه کرد و به این شکل گروه تشکیل شد.
2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 19:17  توسط ابی | 
2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 19:15  توسط ابی | 
... به تو سلام می کنم
2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 19:14  توسط ابی | 
جنیفر   لو فز

او متولد 24 جولای 1970 در بخش کسل هیل در برونکس نیویورک است. پدرش دیوید لوپز متخصص کامپیوتر و مادرش گادالوپه لوپز یک معلم مهد کودک است. خانواده انها به جز او 2 دختر دیگر دارند. خواهر بزرگش لسلییک خواننده اپراست که البته حرفه ای نیست. خواهر کوچکترش لیندا در رادیو و تلوزیون نیویورک ترانه های درخواستی پخش میکند. اجداد او اروپایی الاصل بوده اند.
او اموزش رقص را از سنین کودکی و در حقیقت در 5 سالگی اغاز کرد و به مدرسه کاتولیک ها رفت و از همان سنین کودکی اموزش تنیس و سافت بال را به طور حرفه ای دنبال کرد رویای او در کودکی این بود که روزی تبدیل به یک سوپر استار هنری شود زیرا از کودکی عاشق موسیقی و فیلم بود و البته داستان وست ساید فیلم مورد علاقه اش بود که بارها دیدن دیدن این فیلم علاقه اورا برای بازیگری صد چندان کرده بود. والدینش توجه خاصی نسبت به او داشتند و تقریبا او را لوس کرده بودند. جنیفر در18 سالگی خانه را ترک کرد و برای مدتی در یک دفتر وکالت مشغول به کار شد. اما شبها به کلاس رقص و آواز میرفت .
که در20 سالگی شانس به سراغش امد و از او برای بازی در فیلم کمدی in living color دعوت شد. او در این فیلم نقش یک مهماندار هواپیما را داشت اما او از لوس انجلس خوشش نمی امد و مدتها طول کشید تا به انجا عادت کند. اولین فعالیت حرفه ای او با جانت جکسن و گروه موسیقی او بود که بعدا او فعالیتش را به تنهایی ادامه داد. او در این مدتها در فیلمهاو سرریالهای تلوزیونی بازی کرد که از جمله انها (پرستاران در خط – برخورد پرواز 8- جک ) بودند. اما بازی در فیلم سلنا برای او شهرت نامزدی گلدن کلاب را به همراه داشت .

جنیفر در سالهای بعد در فیلمهای طراح عروسی – گیگلی- یک زندگی ناتمام (2004) بازی کرد و قراره در اینده در کنار نیکل کیدمن در فیلم American darlings بازی کند .او به خاطر بازی در فیلمهایش تا به حال 6 بار کاندیدای جایزه ی آلما و دو بار برنده ان و 4 بار کاندیدای MTV و 1 بار برنده ان برای فیلم the cell در سال 2000 شده. و البته تا به حال 3 بارهم کاندیدای جایزه ی تمشک طلایی (بدترینها) و برای بازی در گیگلی با بن افلک که ان را دریافت کردند.

او در 27 سالگی با اوجانی نوا بازیگر کوبایی ازدواج کرد. انها یک سال بعد از هم جدا شدند و اوجانی از برکت این ازدواج توانست وارد دنیای سینما شود . او در سال 2001 با کریس جاد ازدواج کرد که این ازدواج با سرو صدای زیادی صورت گرفت اما در سال 2003 به جدایی ا نجامید . بعد از ان او با بن افلک بازیگری که 2 سال از خودش کوچکتر بود نامزد شد و این در حالی بود که او هنوز رسما از همسر دومش جدا نشده بود نامزدی انها در اغاز سال 2004 به پایان رسید و ضرری معادل 5/2 میلیون دلار به انها وارد کرد زیرا سفارشهای انها برای ازدواجشان با وجود کنسل شدن مبالغی برای برای جبران خسارت بر دوش انها گذاشت.
و اکنون او بعد از جدایی از افلک با مارک انتونی 32 ساله نامزد شد و خیلی زود مراسم ازدواجی مختصر گرفتند جنیفر اکنون باردار است.

چند نکته دربارهی جنیفر:
1- میگن او تا زمانی که با کسی نامزد است بسیار به او وفادار است .زمانی که در سال 2003 حلقه نامزدی اش با افلک در دستشویی هتل افتاد از شدت ناراحتی غش کرد .2- مادر او اخیرا در یک شرط بندی 5/2 میلیون دلار برده .3- ترانه ای ساخت و تقدیم افلک کرد به نام بن عزیزم. 4- در سالهای 2002 و 2003 عنوان یکی از صد بازیگر زیبای جهان را گرفته.5- به فرهنگ کشورهای اسیایی علاقه بسیار دارد.6- هرگز نوشیدنی الکلی نمینوشد.7- او در میامی در همسایگی ریکی مارتین است. 8-رقابت سختی میان مزون های معروف والنتینو و ورساچه بر سر طراحی لباس عروس او بود که خوب بی نتیجه ماند.9- بعضی از طرفداران او به او لقب (دیوا) به معنای زن برجسته ی مشهور را دادند .

اینم یه البوم عکس با حال از جنیفر   http://www.publispain.com/lopez/ 

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 19:7  توسط ابی | 

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 19:3  توسط ابی | 
در هوايت بی‌قرارم روز و شب
سر ز پايت بر ندارم روز و شب

روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب

جان و دل از عاشقان می‌خواستند
جان و دل را می‌سپارم روز و شب

تا نيابم آنچه در مغز من است
يک زمانی سر نخارم روز و شب

تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم، گاه تارم روز و شب

می‌زنی تو زخمه و بر می‌رود
تا به گردون زير زارم روز و شب **

ساقیی کردی بشر را چل صبوح
زان خمیر اندر خمارم روز و شب **

ای مهار عاشقان در دست تو
در میان این قطارم روز و شب

می‌کشم مستانه بارت بی‌خبر
همچو اشتر زیر بارم روز و شب **

تا بنگشایی به قندت روزه‌ام
تا قیامت روزه‌دارم روز و شب **

چون ز خوان فضل روزه بشکنم
عید باشد روزگارم روز و شب **

جان روز و جان شب، ای جان تو
انتظارم، انتظارم روز و شب **

تا به سالی نیستم موقوف عید
با مه تو عیدوارم روز و شب **

زان شبی که وعده کردی روز وصل
روز و شب را می‌شمارم روز و شب

بس که کشت مهر جانم تشنه است
ز ابر دیده اشکبارم روز و شب

** این ابیات در آواز نیامده است

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 19:1  توسط ابی | 
ا

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 18:59  توسط ابی | 

جادوي سكوت

من سكوت خويش را گم كرده ام
لاجرم در اين هياهو گم شدم
من كه خود افسانه مي پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
اي سكوت اي مادر فرياد ها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
 تا در آغوش تو در راهي داشتم
چون شراب كهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شكفت
تو مرا بردي به شهر ياد ها
 من نديدم خوشتر از جادوي تو
اي سكوت اي مادر فرياد ها
گم شدم در اين هياهو گم شدم
تو كجايي تا بگيري داد من
گر سكوت خويش را مي داشتم
زندگي پر بود از فرياد من

2 نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 12:39  توسط ابی | 
2 نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 19:51  توسط ابی | 
عشق -------->سره کاریه

محبت--------->تظاهره

مهربونی------>مسخرس

همیشگی بودن------>دروغه

وفا ------------->مرده

عهد و پیمان-------->دل خوشیه

عاطفه----------->تموم شده

مهر--------------> بابا دیگه سراغ اینو نگیر

حرف اخر----------> یه فیض و یه مهدی

اگر تو  این تور باشی برات متاسفم

2 نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 19:48  توسط ابی | 
2 نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 19:41  توسط ابی | 
2 نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 19:40  توسط ابی | 

2 نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 19:39  توسط ابی | 
اگر چه کار خلافي است عاشقي...... در اين جنون مدام خلاف خواهم کرد. فقط براي تو شعر از غلاف بيرون است قدم بر دل بگذاري غلاف خواهم کرد.. lotfan
2 نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 19:36  توسط ابی | 

سرگرمی تو                 شده بازی با این دل غمگین و خستم

یادت نمی یاد                اون همه قول و قرارایی که با تو بستم

با این همه ظلم             تو ببین باز چه جوری پای این همه قول و قرار من نشستم

نشکن دلمو                  به خدا آهم میگیره دامنتوعاقبت یه روز

نگو بی خبری              نگو نمیدونی دلم پر ازیه نقرین سینه سوخت

نگو بی خبری              نگو نمیدونی وقتی که نیستی گریه شده کاره این دل عاشق شب و روز

دیوونه نکن                دلم وآهم میگیره دامنتوعاقبت یه روز

نگو بی خبری              نگو نمیدونی دلم پر ازیه نقرین سینه سوخت

نگو بی خبری              نگو نمیدونی وقتی که نیستی گریه شده کاره این دل عاشق شب و روز

2 نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 13:17  توسط ابی | 

تو را دوست دارم بیشتر از جانم کمتر از خدایم

 

 

     چون که به او ایمان دارم و به تو احتیاج

 

 

 وقتی که دستانت ساحل نجاتی باشد برای کشتی طوفان زده

 

 

 قلب شکستهای آن زمان زندگی  

 

 معنا پیدا می کند

 

2 نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 12:56  توسط ابی | 
دوست ندارم در آغوشت بگیرم       دوست دارم در آغوشت بمیرم

2 نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 12:50  توسط ابی | 

سفر کردم که از عشقت جدا شم

 

 

دلم می خواست دیگه عاشق نباشم

 

 

ولی عشقت تو قلبم مونده ای وای

 

 

دل دیوو نمو سوزونده ای وای

 

 

هنوزم عاشقم دنیای دردم

 

 

مثل پروانه ها دورت میگردم



                       
2 نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 12:39  توسط ابی | 

شقایقها خواب نبودن به عشق تو بییدار بودن ستاره های آسمون همه به انتظار بودن

تا که قدم رنجه کنی به عاشقت خنده کنی بشکفه گل ازون لبات عاشقی رو زنده کنی

منتظر صدای پات جونم رو می کنم فدات موندم توی دلواپسی نکنه بشی عاشقه کسی

شب که می شه به یادتم فکر می کنم کنارتم با اون لبات حرفی بزن می خوام بگی کنارتم

تا که قدم رنجه کنی به عاشقت خنده کنی بشکفه گل ازون لبات عاشقی رو زنده کنی

منتظر صدای پات جونم رو می کنم فدات موندم توی دلواپسی نکنه بشی عاشقه کسی

وای که چه انتظاریه دل توی بی قراریه فکر نکنی یک هوسه بگی که عاشقی بسه

موندم توی دلواپسی نکنه بشی عاشقه کسی موندم توی دلواپسی نکنه بشی عاشقه کسی

2 نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 12:25  توسط ابی | 
يكي از راه مي رسه اونكه با عشق آشناست براي تنهاييام هديه دست خداست
انگار از جاده مياد بوي خوب دامنش دليل بودن من لحظه رسيدنش

آشناي من بيا دل من تاب نداره چشم من از انتظار روز و شب خواب نداره
باصداي خنده هاش تو گوش زنگ مي زنه حسرت بودن اون سينمو چنگ مي زنه

يكي از راه مي رسه اونكه با عشق آشناست براي تنهاييام هديه دست خداست
انگار از جاده مياد بوي خوب دامنش دليل بودن من لحظه رسيدنش

چشم من به راه اون روز شب به جاده هاست وقتي از راه برسه بهترين وقت دعاست
كي مياد اون روزي كه مهربون من بياد اونكه با اومدنش انتظارم سر بياد

آشناي من بيا دل من تاب نداره چشم من انتظار روز و شب خواب نداره
باصداي خنده هاش تو گوش زنگ مي زنه حسرت بودن اون سينمو چنگ مي زنه

يكي از راه مي رسه اونكه با عشق آشناست براي تنهاييام هديه دست خداست
انگار از جاده مياد بوي خوب دامنش دليل بودن من لحظه رسيدنش
2 نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 12:24  توسط ابی | 
باغبون خسته سکوت کرد ........ديگه نمي خواد باغبون باشه مي خواد مسافرسرزمين تنهايي باشه ..... ياد گل باغ اما تو ذهنش بود ... گلي که با وجود تمام مهربونياش ، زيباييهاش اما خارهايي داشت که گهگاه دست باغبون رو زخمي مي کرد و بي خبر بود که دل باغبون رو خون مي کنه ... گلي که بعد از فرو کردن هر خاري به دست باغبون عذر مي خواست و باغبونم هر بار مي پذيرفت ......
بار آخرم باغبون پذيرفت و سکوت کرد ....... اما نفهميد چي شد که گل بازعصباني شد ..... و باغبون خاموش شد و حالا مي خواد که بره شايد خواست گل هم همينه....... صداي قدمهاي باغبون ديگه جوون و محکم نيست ، حالا ديگه صداي قدماش آروم و با طمانينه هست ....... اين اون با غبوني که روز اول وارد اين باغ شد نيست ........
نيم نگاهي کرد به گل و او رو سپرد به خالقش و خوب مي دونست که با غبون تازه در راه ........
در باغ رو باز کرد و شد مسافرسرزمين تنهايي ....
2 نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 12:24  توسط ابی | 
منو دیدی روت برگردوندی
بازدل عاشقم سوزوندی
با چه شوقی اومدم بسوی تو
ولی چشمای منو گریوندی
نه حرفی نه کلامی
نه عشقی نه سلامی
دیگه خسته شده دل
شده فکرجدایی
نه این غربت بودن توی دنیا
نه اینجوری نشستن توی رویا
نه هرلحظه روزی صد دفعه مردن
نه اشکی که بریزم واسه غمهام


2 نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 12:23  توسط ابی | 
منو دیدی روت برگردوندی
بازدل عاشقم سوزوندی
با چه شوقی اومدم بسوی تو
ولی چشمای منو گریوندی
نه حرفی نه کلامی
نه عشقی نه سلامی
دیگه خسته شده دل
شده فکرجدایی
نه این غربت بودن توی دنیا
نه اینجوری نشستن توی رویا
نه هرلحظه روزی صد دفعه مردن
نه اشکی که بریزم واسه غمهام


2 نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 12:23  توسط ابی | 

يكي را دوست مي دارم ، ولي افسوس او هرگز نمي داند
نگاهش مي كنم ،شايد بخواند از نگاه من ، كه او را دوست دارم
ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند ‹ و ا ي ›
به برگ گل نوشتم من ، كه او را دوست مي دارم
ولي افسوس ، او گل را به زلف كودكي آويخت ، تا او را بخنداند
صبا را ديدم و گفتم صبا ، دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم ، تو را من دوست مي دارم
ولي ناگه ، ز ابر تيره برقي جست و روي ماه تابان را بپوشانيد
من به خاكستر نشيني ، عادت ديرينه دارم
سينه مالا مال درد ، اما دلي بي كينه دارم
پاكبازم من ولي ، در آرزويم عشق بازي
مثل هر جنبنده اي ، من هم دلي در سينه دارم
من عاشق ، عاشق شدنم
در كدامين مكتب و مذهب ، جرم است پاكبازي
در جهان ، صدها هزاران پاكباز ، در سينه دارم
كار هر كس نيست مكتب داري اين پاكبازان
هديه از سلطان عشق ، بر هر دو پايم پينه دارم
من عاشق ، عاشق شدنم
من از بيراهه هاي هله بر مي گردم و آواز شب دارم
هزار و يك شبي ديگر ، نگفته زير لب دارم
مثال كوره مي سوزد تنم از عشق ، اميد طَرب دارم
حديث تازه اي از عشق مردان حَرب دارم
من عاشق عاشق شدنم ، من عاشق عاشق شدنم
من به خاكستر . . .

2 نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 12:22  توسط ابی | 

اسمتو رو برگاي گلا نوشتم
تورو با نور تورو با طلا نوشتم
تو گوش پروانه از عشق تو گفتم
رو بال تموم لحظه ها نوشتم
شبو هر شب توي روياي مني
تو اميد دل شيداي مني
پر از هواي تو خونه دل
جاري خون توي رگهاي مني
اسمتو رو شناي ساحل نوشتم
موج اومد اسم تورو برد با خودش
دريا از اسم تو بوي گل گرفت
نسيمم عطر تورو برد با خودش
شبو هر شب توي روياي مني
تو اميد دل شيداي مني
پر از هواي تو خونه دل
جاري خون توي رگهاي مني
ساحل و پروانه و دريا ميدونن
نسيم و برگ گل و موجا ميدونن
به خدا عاشقتم , سبزه و صحرا ميدونن
آب و خاک و شبنم و گل همه دنيا ميدونن
همه دنيا ميدونن ......
شبو هر شب توي روياي مني
تو اميد دل شيداي مني
پر از هواي تو خونه دل
جاري خون توي رگهاي مني

2 نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 12:21  توسط ابی | 
      تو خودت خوب می دونی                        
                  نمیشه ازت دل بکنم                                                            

دل من تنگه برات
چرا نمیای به دیدنم

                                                            یه روز از راه اومدی
                                                            شدی گل سرخ باغ من

                       چی شده که این روزا
                        دیگه نمای سراغ من


نمی خوام چشماتو گریون ببینم
تو رو از عشق پشیمون ببینم

                                           نمی خوام این دو سه روز زندگی
                                           دل نازک تو رو خون ببینم

                                                  

2 نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 12:20  توسط ابی | 
تو که بردی از دلم قرار من
بیا برگرد و بمون کنار من

                                     من می خوام ببینمت بهت بگم
                               
      عزیزم فقط تویی بهار من
2 نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 12:16  توسط ابی | 
نگاه بود، عشق شد
صداي پايي بود که سکوت هميشگي ام را شکست
سکوتي بود که آوارهاي پائيزي را همچون آواز هاي بهاري ، زمزمه مي کرد
زمزمه پرندگاني که فکر مهاجرت را در خود مي خوردند
و سردي برکه را بر آب پاکش مي بخشيدند
آبي بود که سنگ را مي شست تا انعکاس نور خورشيد را به او بتابد
و او بود که نگاهم کرد
نگاهي کرد
و عاشق شدم

                  

2 نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 12:14  توسط ابی |