تبليغاتX
تنها ترین تنها
تنها ترین تنها
درد دل
 

نشود فاش کس آنچه ميان من و توست .............تا اشارات نظر نامه رسان من و

توست

گوش کن با لب خاموش سخن ميگويم............... پاسخم گو به نگاهی که زبان من و

 توست

روزگاری شد و کس مرده ره عشق نديد.................. هاليا چشم جهانی نگران من و

 توست

گرچه در خلوت رز دل ما کس نرسيد..................... همه جا زمزمه عشق ميان من و

 توست

اين همه قسه فردوس و تمنای بهشت.................. گفتگويی و خيالی ز جهان من و

 توست

نقش ما گو ننگارند به ديبا چه عقل................ هر کجا نعمه عشق است نشان من و

 توست

سايه ز آتشکده ماست فروق مه و مهر .........وه از اين آتش روشن که به جان من و

         توست

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:19  توسط ابی | 
ما را همه شب نمی برد خواب
 

ما را همه شب نمی​برد خوابدر بادیه تشنگان بمردندای سخت کمان سست پیمانخارست به زیر پهلوانمای دیده عاشقان به رویتمن تن به قضای عشق دادمزهر از کف دست نازنیناندیوانه کوی خوبرویانسعدی نتوان به هیچ کشتن ای خفته روزگار دریابوز حله به کوفه می​رود آباین بود وفای عهد اصحاببی روی تو خوابگاه سنجابچون روی مجاوران به محرابپیرانه سر آمدم به کتابدر حلق چنان رود که جلابدردش نکند جفای بوابالا به فراق روی احباب

   

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:18  توسط ابی | 
ما را همه شب نمی برد خواب
 

ما را همه شب نمی​برد خوابدر بادیه تشنگان بمردندای سخت کمان سست پیمانخارست به زیر پهلوانمای دیده عاشقان به رویتمن تن به قضای عشق دادمزهر از کف دست نازنیناندیوانه کوی خوبرویانسعدی نتوان به هیچ کشتن ای خفته روزگار دریابوز حله به کوفه می​رود آباین بود وفای عهد اصحاببی روی تو خوابگاه سنجابچون روی مجاوران به محرابپیرانه سر آمدم به کتابدر حلق چنان رود که جلابدردش نکند جفای بوابالا به فراق روی احباب

   

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:18  توسط ابی | 
خداوندا ......

خداوندا... 

من از تنهائی و برگ ريزان پائيز من از سردی سرمای زمستان
من از تنهائی و دنيای بی تو می ترسم
خداوندا..

من از دوستان بی مقدار من از همرهان بی احساس
من از نارفيقيهای اين دنيا می ترسم

خداوندا..

من از احساس بيهوده بودن ؛  من از چون حباب آب بودن
من از ماندن چون مرداب می ترسم


خداوندا...
من از مرگ محبت من از اعدام احساس به دست دوستان دور يا نزديک می ترسم 

خداوند...

 
من از ماندن می ترسم خداوندا من از رفتن می ترسم...
خداوندا...

 
من از خود نيز می ترسم ...

خداوندا... پناهم ده

                                     

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:16  توسط ابی | 
منتظرم روزی شکستت را ببینم
                             

                          

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:14  توسط ابی | 
امشب تا صبح به ياد تو خدا را در آغوش كشيدم!
و تا خود صبح توي بغل خدا اشك ريختم!
نميدانم!
امشب خيالم طوفاني است،
با اشكم دلتنگي را درو ميكنم،
و بر دشت باران خورده نگاهم مي نشانم،
امشب تنهايي ام را با ياد تو قسمت ميكنم،
دست به دامان خاطره ها مي شوم،
خودم را به دست گذشته مي سپارم،
و اشكهايم سرازير ميشود،
اشكهاي كه تمامش از سر دلتنگيست،
امشب به خاطر داشتنت تا آخر دنيا رفتم،
ولي!
فقط سكوت را ديدم!
...
عزيز دل!
مرا ببخش كه بي تو،
راهي اين سفرمي شوم
2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:13  توسط ابی | 
غم هجران

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:9  توسط ابی | 
غم هجران

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:9  توسط ابی | 

 

شبی غمگین , شبی بارانی , شبی سرد

 

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماندUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

 

به من می گفت تنهایی غریب است

 

ببین با غربتش با من چه ها کرد

 

تمام هستی ام بود و ندانست

 

که در قلبم چه آشوبی به پا کردUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

او هرگز شکستم را نفهمید

 

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد

 Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons           

می گویند شیشه ها بی احساسند

 

اما وقتی بر روی شیشه بخار گرفته پنجره اتاقم نوشتم دوستت دارم

 

به آرامی گریه کرد..........!

 

                            

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:8  توسط ابی | 
پری کوچک
                                   

من پری کوچک و غمگینی را

می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین

می نوازد آرام،آرام

پری کوچک غمگین

که شب از یک بوسه می میرد

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:6  توسط ابی | 

به نام جان آفرین

شما چی می گی

کرامت انسانی

فقر

عزت نفس

.....................

 به ایسنا بروید

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:1  توسط ابی | 
 

قســـم به عاطفه یک نــــگاه دریایــی                       قسم به عاطفه نقره فام چشمانت

قسم به بارش شمع وجود یک انسان                        قسم به شهر پر از ساکنان رویایـی

شکسته میشود از دوریـت بلور دلــم                         بدون تو تپش قلب من چه بی معناست

بدون تو دلم از تب همیشه خواهد سوخت                 بدون خنده ی تو قلب غنچه ها تنهاست

چه لـذتی ست درون نـگاهه پر نـورت                         بیا و زخم عـمیق مرا تو درمـان کن

ببین چه درد بزرگیست غربت دو نکاه                         بیا ببار و مرا خـیس عـطر باران کـن

بدون تو تپش قلب من چه بی معناست                     بیا که بی تو وجودم همیشه پاییزیست

به هر کجا که روی هر زمان و هر لحظه                     دلم  همیشه برای نگاه تو تنـگ است

توکل به خدا...(نمیدانم چگونه بگویم که میدانم هیچ نمیدانم جز قدر تو را)

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:0  توسط ابی | 
عکسهای جدید شادمهر در آخرین کنسرت

2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 16:46  توسط ابی | 
دعا
Blank
2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 16:44  توسط ابی | 
 

اول نامه جای دل تنگ چند تا نقطه چين می گذارم،                         
جای اسم قشنگت سر سطر
نازنين، نازنين می گذارم
...
گفتن از تو ولی کار من نيست،

پس قلم را زمين می گذارم

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 16:42  توسط ابی | 

دوستت دارم

                                   

2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 16:39  توسط ابی | 
2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 16:37  توسط ابی | 
بوسه
بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب

بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب
عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي

بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب
عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان

طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است

بوسه را تكرار مي بايد نمود
بوسه يعني عشق و آواز و سرود
بوسه يعني وصل جانها از دولب
بوسه يعني پر زدن , يعني صعود.
2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 16:33  توسط ابی | 
2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 16:31  توسط ابی | 
حواست باشه

حواست هست داری همه چیز منو ازام میگیری ؟؟؟

قلـبم رو که گرفتی

دلــم رو که گرفتی

حواسم رو که گرفتی

خوابم رو که گرفتی

از همه مهم تر عقلم رو

اما نمی دانم چرا جای خالی هیچ کدام رو احساس نمی کنم

می دونی چرا؟

به خاطر اینه که تو جای همشون رو گرفتی.

2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 16:23  توسط ابی | 
عشق يعني يك سلام بي جواب
 عشق يعني حسرت تشنه به آب
عشق يعني يك شب پر رمز و راز
عشق يعني كوله باري از نياز
عشق يعني چشمه آب زلال
عشق يعني يك فروغ بي زوال
 عشق يعني در شب در ماندگي

     عشق یعنی لحظه های ناب ناب

                                             عشق یعنی لحظه

2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 16:14  توسط ابی | 
عشق گمشده ........... هنوزم در پی اونم که میشه عاشقش باشم ................

عشق گمشده من

چندي است که دلم به ياد تو همراه با زندگي زمين شروع به زندگي کرده است


ثانيه هاي بي تو بودن چه دير ميگذرد


چه بي معني شده نفس کشيدن بي تو


تو که موندني ترين خاطره هستي ، بي تو عشق را باور ندارم


دگر چشمهايم نيز راز مرا حاشا مي کنند


تو را چه شده بود که دلم را پس دادي


و مرا چه شده است که قلبم را با قلب تو کامل کرده ام


من سزاوار سوختن در عشق پاکمان بودم ، نه زبوني در بي وفايي يار


اين در مکتب عشق روا نيست اي همه ي من


چه زيباست شکستن در گوشه اي که تو زوال گرفته اي


چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن


چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس کردن


چه زيباست در خيال با تو زندگي کردن


عزيزم : نام تو بر دلم خالکوبي شده تا فراموشت نکنم . بعد از مرگ به تابوتم نگاه کن ، تابوت
عاشقان هميشه سنگين تر است

 

نازنين من : همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 18:40  توسط ابی | 

ديروز روز عجيبي بود .بيشتر از هميشه دلتنگ تو بودم.

مي خواستم باهات تماس بگيرم بدجوري نگرانت بودم.

ولي خوب ميدونستم که احتياجي نداري به تماس من .

يه جوريم غرورم نمي ذاشت.

خوب منم به يه هم صحبت نياز دارم ولي مي دونم تو برام وقتي نداري.

دلم به طرز عجيبي گرفته بود.فکر اينکه نکنه ناراحت باشي داشت ديوونم م

ديروز روز عجيبي بود .بيشتر از هميشه دلتنگ تو بودم.

مي خواستم باهات تماس بگيرم بدجوري نگرانت بودم.

ولي خوب ميدونستم که احتياجي نداري به تماس من .

يه جوريم غرورم نمي ذاشت.

خوب منم به يه هم صحبت نياز دارم ولي مي دونم تو برام وقتي نداري.

دلم به طرز عجيبي گرفته بود.فکر اينکه نکنه ناراحت باشي داشت ديوونم مي کرد.

هيچ راهي نداشتم  .ديروقت بود .نمي فکار رهام نمي کرد.

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 18:32  توسط ابی | 
2 نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 18:29  توسط ابی | 

شاد بودن هنر است

شاد كردن هنري والاتر

كودكان در گهواره لرزان چه خوش خفته اند. نفسى آرام و سيمايى آسوده دارند. پندارى كه هيچ صدايى، حتى صور اسرافيل هم نمى تواند دو طفل يتيم را در روز محاكمه الهى از خواب خوش برانگيزد. بى گناهند و بى گناه را از محاكمه چه باك است؟ از بيرون ويرانه غريو باران توفانى به گوش مى رسد. گاه از شكافهاى سقف قطره اى بر آن پيشانى بى جان فرو مى چكد و چون اشكى بر گونه مرده فرو مى غلتد.
دريا چون ناقوس خطر صدا مى كند. مرده با سيمايى حيرت زده گوش فرا داده است. گويى در آن ظلمت شب، جان تابناك خود را مى جويد و فرشته روح را فرا مى خواند. چنان مى نمايد كه لبان بى رنگ و چشمان مبهوت غمزده اش با هم گفت و گويى دارند. چشم مى گويد چرا دم نمى زنى و دهان مى پرسد چرا نمى نگرى؟
دريغ! دوست بداريد، زندگى كنيد، گلهاى بهارى را بچينيد، برقصيد، بخنديد، دلهاى خود را در آتش عشق بسوزانيد و جامهاى خويش را تا آخرين جرعه بنوشيد. زيرا همچنان كه هر چشمه اى سرانجام به درياى مرموز مى پيوندد، دست قضا نيز شادى و سور، كودكى و جوانى، مادرانى را كه شيفته كودكان نوشكفته خويش اند، آوازها و خنده ها و عشق هاى پاك را به گور مشئوم سرد مى فرستد.


 

ويكتور هوگو

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 18:28  توسط ابی | 
2 نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 18:24  توسط ابی | 
2 نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 18:23  توسط ابی | 
2 نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 18:22  توسط ابی | 

ميشه از چشم تو پرسيد، راه کهکشون ِ نورُ

ميشه با دشت تو فهميد، معنی پل عبورُ

اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش

تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش

همترانه! ياد من باش                   

 بی بهانه ياد من باش

وقت بيداريِ مهتاب،

عاشقانه یاد من باش

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 18:20  توسط ابی | 
 

تنها دلیل زندگی ،با یه غمی دوستت دارم

                            داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر

                        مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر

حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه

                       تو رفتی و تنها شدم ،چه دنیای عجیبیه

زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه

                        دیوار خونمون پر از سایه غصه و غمه

تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه

                    مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه؟!

دلم واست شور میزنه این دل و بی خبرنذار

                    تو رو خدا با خوبیهات رو هیچ دلی اثرنذار

فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم

                 به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم

اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب

                  که هر صفحه اش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 18:19  توسط ابی | 

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 18:18  توسط ابی | 
 سلام بهونه قشنگ من برای زندگی  

                                   **********

                             آره بازم منم همون دیوونه همیشگی

                                   **********

                          خدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت؟

                                   **********

                       دلم برات تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت

                                   **********

                            حال منو اگه بخوای رنگ گلهای قالیه

                                   ********** 

                            دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

                                   **********

                            فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

                                   **********

                          فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم

                                   **********

                          حقیقت روبرات بگم به آخر خط رسیدم...

                                   **********

                            دوست دارم عزیزترینم

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 18:15  توسط ابی | 
‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 18:14  توسط ابی | 
2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 13:4  توسط ابی | 
2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 13:2  توسط ابی | 
2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 13:0  توسط ابی | 

اینم برای اون هایی که از عشقشون جدکه از عشقشون جدا شدند

اگر در خواب ميديدم غم روز جدايي را               بدل هرگز نميدادم خيال آشنايي را

منتظر نظرات شما هستم.

يدم غم روز جدايي را               بدل هرگز نميدادم خيال آشنايي را

منتظر نظرات شما هستم.

2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 12:59  توسط ابی | 

 

دگر بر شام غمگینم نمی آیی به مهمانی

 

دگر بر صفحه رویم نمی خوانی پشیمانی

 

تو از افلاک می آیی و من در قعر دنیایم

 

هزاران بار می گویم به دور از حدس و امکانی

 

من از رگبار می آیم من از برف و زمستان ها

 

تو اما آبی و گرمی شبیه یک تب آنی

 

به احساسم گره خورده حضورت چون غمی شفاف          

 

غمی در عمق خواهش ها ، به پشت خنده ، زندانی

 

تو را من دوست می دارم ، تو را با عمق احساسم

 

بیا بر شام غمگینم هر از گاهی به مهمانی

 

2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 12:57  توسط ابی | 
به انتظار روزی خواهم نشست که

                                            صلابت دستانت

                                                                 فاتح خود باختگی ام باشند...

                                       ای نفس های زلال آب!

به انتظار روزی خواهم نشست که

                                             در ژرفای قلب تو

                                                                    عشق را

                                                                                 به پایکوبی هزاران هزار

                                           گل سرخ

                                                                                  ببرم...

2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 11:4  توسط ابی | 
2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 11:2  توسط ابی |