تبليغاتX
تنها ترین تنها
تنها ترین تنها
درد دل
بنفشه

خوب خوب نازنین من!

نام تو همیشه مرا مست می کند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعر های ناب!

نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است.

من تو را به خلوت خدایی خیال خود:

((بهترین بهترین من)) خطاب می کنم  

                       

در بنفشه زار چشم تو

من ز بهترین بهشت ها گذشته ام

من به بهترین بهار ها رسیده ام.

 

ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من

لحظه های هستی من از تو پر شده ست

در تمام روز

در تمام شب

در تمام هفته

در تمام ماه

در فضای خانه , کوچه , راه

در هوا, زمین, درخت,سبزه, آب

در خطوط درهم کتاب

 

در دیار نیلگون خواب!

ای جدایی تو  بهترین بهانه گریستن!

بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام.

 

ای نوازش تو بهترین امید زیستن!

در کنار تو

من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام.

 

در بنفشه زار چشم تو

برگ های زرد و نیلی و بنفش

عطر های سبز و آبی و کبود

نغمه های ناشنیده ساز می کنند

بهتر از تمام نغمه ها و ساز ها!

 

روی مخمل لطیف گونه هایت

غنچه های رنگ رنگ ناز

برگ های تازه تازه باز می کنند

بهتر از تمام رنگ ها و راز ها

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 13:29  توسط ابی | 
عشق یعنی به هم نرسیدن....

 

آرزویی در دل

ندایی در سر

فکری که تمام نمی‌شود

و تنهایی ...

دوباره نیمه‌شبی دیگرست که خواب بر چشمانم حرام شده

یادهای گذشته‌های شیرین

نه چندان دور و دست نیافتنی

اما ...

چشمانی ابری و خیس

گلویی گرفته

هق‌هق‌هایی به رنگ سکوت

و متکایی که مسیل آرزوهاست

دیگر بار، امروز ترا دیدم اما،

اما تو٬ دیگر تو نبودی

چهره یخ زده تو

جادویی که انگار طلسمت کرده این چند روز

لبخندهای ژکوند خشکیده‌ات

و نگاه هایت که دیگر برف‌ها را آب نمی‌کند

بهار بوی پاییزان می‌دهد امسال

برگ‌های سبز چنارها قرمز است انگار

بوی مهر می‌آید اما دیگر مهری نیست

صدایی می‌رسد اما صدای تو نیست

شباب مه گرفته تیره و تار من

امیدهای سپید و روشن من

فالهای پیاپی خواجه شیراز

همه نوید ترا می‌دهد باز

کاشکی دوباره بهار بیاید

بوی شمشادهای تازه بیاید

بوی شکوفه‌های بنفش و سپید بیاد

بوی تو بیاید و خدا هم بیاید

کاشکی دوباره بهار بیاید

بي تو دلتنگي به چشمانم سماجت مي کند

واي ، دل چون کود کي بي تو لجاجت مي کند

اشتياق ديدن تو ميل خاموشي نکرد

هيچوقت عشقت به دل فکر فراموشي نکرد

عشق من با تو به ميزان تقدس مي رسد

بي حضورت دل به سر حد تعرض مي رسد

«دوستت دارم» براي من کلام تازه نيست

حد عشقت را برايم هيچ چيز اندازه نيست

در غياب تو غريبانه فراغت مي کشم

بر گذشت لحظه ها طرحي ز طاقت مي کشم

چشمهايم را نگاه تو ضمانت مي کند

گرمي دست مرا دستت حمايت مي کند

با تنفس در هواي تو هنوزم قانعم

ابتلاي سينه را اينگونه از غم مانعم

چشمهاي مهربان تو فراموشم نشد

هيچکس جز ياد تو بي تو هم آغوشم نشد

من تو را با التهاب سينه ام فهميده ام

ساده گويم خويش را با بودنت سنجيده ام

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 13:26  توسط ابی | 
عا شقان

  

Doost_e_Gharib@yahoo.com

نگاه توست که رنگ دگر دهد به جهان

اگر که دل بسپاری به "مهرورزيدن"

اگر که خو نکند ديده ات به "بد ديدن"

اميد توست که در خارزار, کوه, کوير

اگر بخواهد صد باغ ارغوان دارد.

دلت به نور محبت اگر بود روشن

تو را هميشه چو گل, تازه و جوان دارد.

Doost_e_Gharib@yahoo.com

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 13:24  توسط ابی | 
ایام عاشقی

:

شنبه : با نگاهی عاشقانه مست شدم .....

یکشنبه : به او گفتم گرفتارت شدم ......

دو شنبه : همچو لیلی عاشق صحرا شدم ....

سه شنبه : بی وفایی کرد و من گریان شدم ...

چهار شنبه : اسیر هجرانش شدم .......

پنج شنبه : او رفت و من در عاشقی فانی شدم ....

جمعه : بی او تنها شدم و از تنهایی ........

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 13:21  توسط ابی | 
تو چه كردي با من؟هر آن چه كه كردي گناهت را نمي بخشم.
و حال تا هميشه دروازه ي قلبم را بر روي ورود هر قلب ديگري مانند قلب تو مي بندم!
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 13:3  توسط ابی | 
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 13:1  توسط ابی | 
تنها
تنها ترین تنها
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 12:58  توسط ابی | 
بفهمه
کسی نمیتونه منو بفهمه
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 12:51  توسط ابی | 
تو را من چشم در راهم !!!!

 

ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر تو با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن
چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن
رفتی و شب پر شد از من از منو دلواپسی ها
رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر تو با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبرویه غم گرفته
پنجره بازه به بارون من ولی دلم گرفته

واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر تو با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
از تو می سرودم
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن

 

 

شب سردی است، و من افسرده
راه دوری است، و پايی خسته
تيرگی هست و چراغی مرده
می كنم، تنها، از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم ها
سايه ای از سر ديوار گذشت
غمی افروز مرا بر غم ها
فكر تاريكی و اين ويرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهانی
نيست رنگی كه بگويد با من
اندكی صبر، سحر نزديك است
هر دم اين بانگ بر آرم از دل
وای ، اين شب چقدر تاريك است
خنده ای كو كه به دل انگيزم؟
قطره ای كو كه به دريا ريزم؟
صخره ای كو كه بدان آويزم؟
مثل اين است كه شب نمناك است
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من، ليك، غمی غمناك است

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 12:34  توسط ابی | 
عشق زندگی دوباره
         

 

 

                           

 

2 نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 14:0  توسط ابی | 
گفتند.. گفتيم

گفتند کدامين عشق؟ گفتيم صميمانه
گفتند که دوستی چه؟ گفتيم رفيقانه
گفتند سخن را چه؟ گفتيم اديبانه
گفتند به کوی دوست؟ گفتيم ذليلانه
گفتند که دنيا چه؟ گفتيم نمی مانه
گفتند کدامين مرگ؟ گفتيم غريبانه

2 نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 21:35  توسط ابی | 
سرگرمیه تو شده بازی با این دل غمگین و خستم

                                                       یادت نمیاد اون همه قول و قرارایی که با تو بستم

با این همه ظلم تو ببین باز چجوری

                                                 پای این همه قول و قرارا من نشستم

خیلی بد که دل کسی رو بشکنی،باید بدونی یکی هم پیدا میشه دل تو رو بشکنه.......

نشکن دلمو به خدا اهم میگیره دامنتو عاقبت یک روز

                                                   نگو بی خبری نگو نمیدونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز

نگو بی خبری نگو نمیدونی وقتی که نیستی

                                                  گریه شده کار این دل عاشق شب و روز

دیوونه نکن دلمو،اهم میگیره دامنتو عاقبت یک روز

                                                  نگو بی خبری نگو نمیدونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز

 

2 نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 20:57  توسط ابی | 
8 Oct 2005

   شنیدن آهنگ

 همسفر گو گوش به سفارش يکي از دوستان من  red_rain

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته         نبودنت فاجعه بودنت امنیته

تو از کدوم سرزمین تو از کدوم هوایی           که از قبیله من یه آسمون جدایی

اهل هر که باشی قاصده شکفتنی             تویه بهده دغدغه ناجی قلبه منی

پاکی آبی یا آبر نه خدایا شبنمی                قد آغوشه منی نه زیادی نه کمی

منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من             خوبه مثل تنه تو به تو همسفر شدن

      منو با خودت ببر                                  من به رفتن قانعم     

خواستنی هر چی که هست                     تو بخوای من قانعم    

ای بویه تو گرفته تن پوشه کهنه من             چه خوبه با تو رفتن رفتن همیشه رفتن

چه خوبه مثل سایه همسفره تو بودن           همسفره جادها تن به سفر سپردن

  چی میشد شعر سفر                             بیته آخری نداشت

  عمره کوچه منو تو                               دم واپسی نداشت 

  آخر شعر سفر                                    آخره عمره منه

  لحظه مردن من                                    لحظه رسیدن

  منو با خودت ببر                               من به رفتن قانعم     

خواستنی هر چی که هست                        تو بخوای من قانعم 

                                                   

 

 

2 نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 14:41  توسط ابی | 

 خدا را دوست دارم

  چون بدون آن عشق نیست

 عشق را دوست دارم

  چون بدون آن زندگی نیست

  زندگی را دوست دارم

  چون بدون آن تو نیستی

 تو را دوست دارم 

 چون بدون تو من نیستم

2 نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 14:25  توسط ابی |