![]() |
تنها ترین تنها |
![]() |
| درد دل |
|
هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند٬ نگذران. خیلی بد شد چون که elaheخانم جواب نه به من داد ولی باید بدونه که من همیشه دوسش دارم و باید بدونه که شکستن قلب آدم خوب نیست ولی با این احوال اشکالی نداره من با درد خودم |
|
2 نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت 13:12 توسط ابی |
|
|
دوست
|
|
2 نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت 13:4 توسط ابی |
|
|
چشم
|
اينجا که نشسته ام در خانه.. چشم ! |
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 12:7 توسط ابی |
|
|
برای ساناز
|
به نام اون کسی که میپرستی تو رو دوست دارمت هر جا که هستی نباشم زنده اون روز رو ببینم شکستی عهدی که با من تو بستی |
|
2 نوشته شده در
جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 11:23 توسط ابی |
|
|
واسه من یعنی زندگی یعنی عشق یعنی همه وجودام یعنی قلبم یعنی پدرم یعنی مادرم یعنی خونم یعنی جونم یعنی ساناز
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 12:50 توسط ابی |
|
|
منو عسق
|
|||||
|
|||||
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 12:46 توسط ابی |
|
ساده بگويم ؟ گم شده اي ... گم شده ام ...
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 12:41 توسط ابی |
|
|
دوستا
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 12:33 توسط ابی |
|
|
سلام
|
|||
|
|||
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 12:39 توسط ابی |
|
|
سرگرمی
|
![]()
سرگرمی تو شده بازی با این دل غمگین و خستم یادت نمی یاد اون همه قول و قرارایی که با تو بستم با این همه ظلم تو ببین باز چه جوری پای این همه قول و قرار من نشستم نشکن دلمو به خدا آهم میگیره دامنتوعاقبت یه روز نگو بی خبری نگو نمیدونی دلم پر ازیه نقرین سینه سوخت نگو بی خبری نگو نمیدونی وقتی که نیستی گریه شده کاره این دل عاشق شب و روز دیوونه نکن دلم وآهم میگیره دامنتوعاقبت یه روز نگو بی خبری نگو نمیدونی دلم پر ازیه نقرین سینه سوخت نگو بی خبری نگو نمیدونی وقتی که نیستی گریه شده کاره این دل عاشق شب و روز |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 12:37 توسط ابی |
|
|
آغوش
|
تو دریایی و من موجی اسیرم که می خواهم در آغوشت بمیرم بیا دریای من آغوش بر کش نمی خواهم جدا از تو بمیرم |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 12:10 توسط ابی |
|
|
خستم
|
|
خیلی بد شد چون که elaheخانم جواب نه به من داد ولی باید بدونه که من همیشه دوسش دارم و باید بدونه که شکستن قلب آدم خوب نیست ولی با این احوال اشکالی نداره من با درد خودم |
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 12:8 توسط ابی |
|
|
من درد می کشم..برگرد
|
دلم می خواهد ...نمی دانم چه می خواهد.... دیگر نه فریاد نه سکوت و نه اشک هیچ چیز آرامش نمی کند....چرا که معنی آرامش را از یاد برده است همه چیز زندگی خوب است ....همه چیز...خدا را شکر..... اما هیچ چیز خوب نیست ....باز هم خدا را شکر ..........که هنوز زنده ام که همین احساس بی احساسی هم عالمی دارد قلبم درد می کند...نمی نالد ...فریاد نمی زند نمی گرید ........درد می کند ...درد سنگینی آزارم می دهد ...... از دیروز که سرت درد می کرد...یا از دیروز که به خاطرت با هاشان قهر کردم شلوغی عجیبی اینجا آزارم می دهد...رفتم |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 12:6 توسط ابی |
|
![]() |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 13:25 توسط ابی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
به وبلاگ مهدی خوش آمدید آهنگ |
|
RSS
|